أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
283
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
بر بالاء كوشك نهادند هزار من ، و ايسيه « 1 » را « 2 » زير آن « 3 » به چهار ميخ بكشيدند ، و آن حاشيت فرعون هفتصد هزار مرد « 4 » به نظارهء او « 5 » گرد آمدند و او را « 6 » مىگفتند : باز گرد و اگر نه اين سنگ را بر تو فروگذاريم « 7 » . موسى عليه السلم در كناره « 8 » ايستاده بود . ايسيه « 9 » گفت : يا نبىاللّه ، دوست مرا درين محنت مىبيند ؟ كليم گفت : « 10 » يا امة اللّه ، فرشتگان « 11 » هفت آسمان در حديث حال تواند و منتظر استقبال تواند ، و ملك تعالى اين ساعت « 12 » به تو نگران است و وصال ترا خواهان است ، و مىگويد : بخواه كى « 13 » كام كام تست « 14 » . ايسيه « 15 » در آن ساعت سر خود را به حضرت برداشت « 16 » و گفت : « رب ابن لى عندك بيتا فى الجنة . » گفت : بار خدايا اكنون كى جان مرا « 17 » در راه طلب خود مى فدا كنى ، بايد كى در جوار خود مرا خانهاى بنا كنى . نخست همسايه « 18 » خواست آنگه خانه . كى گفتهاند : « الجار ثم الدار و الرفيق ثم الطريق . » گفت « 19 » : چون سفر خواهى كرد ، نخست « 20 » يار خواه . و چون خانه خواهى خريد ، نخست همسايهء « 21 » وفادار خواه . عبارت : و چون كالا خواهى خريد ، نخست مايه نگر . و چون زن خواهى خواست ، نخست [ دايه ] « 22 » بنگر . و چون خانه خواهى خريد ، نخست همسايه نگر . ايسيه « 23 » عاقله بود ، نخست همسايه خواست ، آنگه خانه ؛ كى او را نه « 24 » مقصود « 25 » خانه بود ، « 26 » بلك مقصود « 27 » همسايه بود . « 28 »
--> ( 1 ) - آسيه ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - + سنگ ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - « او را » ندارد ( 7 ) - فروگذارند ( 8 ) - كرانه ( 9 ) - آسيه ( 10 ) - + نعم ( 11 ) - فريشتگان ( 12 ) - « اين ساعت » ندارد ( 13 ) - « بخواه كه » ندارد ( 14 ) - + و مراد مراد تست ( 15 ) - آسيه ( 16 ) - + و حاجتى از او درخواست ( 17 ) - من ( 18 ) - همسايگى ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - اول ( 21 ) - جار ( 22 ) - در متن ندارد ( 23 ) - آسيه ( 24 ) - ندارد ( 25 ) - + نه ( 26 ) - + كه آن بهانه بود ( 27 ) - + خداوند يگانه بود ( 28 ) - « همسايه بود » ندارد